اشتباه زندگی

جایی در مغز شما قرار دارد که سالهاست در آن بذرهای موفقیت خفته‌اند و حال آنکه اگر این بذرها را در مغز خود فعال کنید با قدرت رشد خود می‌توانند شما را به اوج برسانند.
اشتباه زندگی
همه اشتباه می‌کنیم. تصمیمات غلط؛ انتخابهای نابجا؛ اعمال نسنجیده. در طول زندگی‌مان سعی و خطا می‌کنیم و درسهای جدید یاد می‌گیریم. اشتباه همیشه اثر بد خودش را در زندگی آدم می‌گذاره و ازش راه فراری هم نیست.
اثرات بد خیلی از اشتباهات را می‌شود بمرور زمان و با تلاش زیاد پاک کرد ولی بعضی از اشتباهات هستند که مسیر زندگی آدم را آنچنان تغییر می دهند که اصلاح آنها دیگر به راحتی امکان‌پذیر نیست.
بزرگترین اشتباهی که یک نفر ممکن است در زندگی خودش انجام بدهد چیست؟
تکرار خطا ، خطایی بزرگتر است
این موضوع از آنجایی حائز اهمیت است که عدم توجه به این بحران! و صرف زمان برای مطالعه اشتباهاتی که انسانها برای رسیدن به موفقیت مرتکب شده‌اند، باعث کاهش کیفیت روابط فردی و اجتماعی انسانها در آینده خواهد شد و زندگی معنوی و اجتماعی او را با خطرات جدی رو به رو می‌نماید.
امروزه خردمندان جوامع به این باور رسیده‌اند که تامین سعادت و خوشبختی انسان تنها با کمک پیشرفت‌های علمی میسر نبوده و تحقق کامل این هدف تنها به افزایش معنویات در زندگی بستگی دارد. هر چند که خداوند متعال هیچ وقت انسان را در پیمودن راه زندگی در این دنیا تنها نگذاشته و جوامع انسانی را با فرستادن پیامبران و امامان مورد رحمت و هدایت خود قرار داده است.
اما تعدادی از انسانها با گمراه کردن دیگران هیچ وقت اجازه ندادند که عظمت الهی هدایت‌گر زندگی انسانهایی باشد که در تلاش برای رسیدن به موفقیت بوده یا هستند و در این بین تنها انسان‌های معدودی توانسته‌اند به نسبت استعداد و دریافت خود به درجه‌ای از کمال برسند.
به نظر می‌رسد که قرن بیست و یکم ، قرنی باشد که انسانها در آن گرایش بیشتری در مسیر معنویات و اخلاقیات از خود نشان داده و از معنویت به عنوان آخرین سلاح بشریت برای بازگرداندن انسان به مدار اصلی انسانیت خویش استفاده نمایند. برای روشن‌تر شدن موضوع بیایید نگاهی به تعدادی از اشتباهاتی که انسانها در طول تاریخ برای رسیدن به موفقیت مرتکب شده و می‌شوند داشته باشیم و این گونه تصمیم بگیریم که نه تنها آنها را تکرار نکنیم.
خوشبختی به قیمت بدبختی دیگران
قرن‌هاست که بشر دچار توهم غم انگیزی در زمینه رسیدن به قدرت شده و همین توهم باعث بروز نبردهای خونین و بی‌عدالتی‌های فراوانی در سراسر جهان شده است. توهم این است که تعدادی از انسانها فکر کرده و می‌کنند که می‌توانند از ضرر و بدبختی دیگران به خوشبختی برسند، به همین دلیل در جست و جوی راه‌هایی برای سوءاستفاده و اغوای دیگران بوده اند. این مشکلی است که هنوز دست از گریبان تعدادی از انسانهای تشنه قدرت و موفقیت برنداشته است.
بسیاری از مردم احساس می‌کنند که می‌توانند با خراب کردن دیگران به موفقیت برسند. یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید «دو راه برای داشتن بلندترین ساختمان در شهر وجود دارد. یکی این است که تمام ساختمان‌های بلند شهر را خراب کنی و دوم این است که روی ساختمان خودت کار کنی و آن را بلندتر کنی.» این مطلب دقیقا در مورد مسائل سیاسی ، اقتصادی و زندگی شخصی تک تک انسانها نیز صادق است.
نگرانی از مسائلی که خارج از کنترل شماست
نگرانی از مسائل خاصی که با گذر زمان حل می‌شود، فقط نیروی انسان را هدر می‌دهد. خداوند گاه معجزات خود را در مکان‌های باور نکردنی و به دست افرادی دور از انتظار و در زمان هایی غیرقابل تصور به انجام می‌رساند. زندگی نیز ما را دقیقا به آن طرف راهنمایی می‌کند، اما از راه‌هایی که انتظارش را نداریم.
ظاهرا مردم در دنیای قدیم نیز انرژی فراوانی را صرف نگرانی در مورد اموری می‌کردند که خارج از کنترل آنها بوده است.
اول اینکه بی‌معنی است در مورد چیزی نگران باشی که کنترلی بر آن نداری، زیرا اگر تو بر آن کنترلی نداری معنی ندارد که در مورد آن نگران باشی.
دوم اینکه این هم بی‌معنی است که در مورد چیزهایی که بر آن کنترل داری نگران باشی، زیرا اگر واقعا کنترل داری نگرانی معنا ندارد

مارتین سلیگمن و درماندگی آموخته شده

مارتین سلیگمن شواهد متقاعد کننده ای به دست داده است که نشان می دهد حیوانات در شرایطی که رخدادهای  تصادفی رنج آور رخ می دهد درمانده می شوند و این حالت را به عنوان یک پاسخ به مشکلات می آموزند  و بعد از آن هر چه رخدادهای رنج آور پیش روی می آید آنها همان پاسخ درماندگی  را نشان می دهند.

به نظرم مردم جهان در مقابل اقتصاد جهانی و البته مردم خودمان در مقابل اقتصاد کشور مان دچار چنین تقابلی شده اند ، وقتی طرحی ارائه می شود ولی ماهها در انتظار پاسخ می ماند و بعد از ماهها انتظار پاسخ منفی می شنود مدارهای ذهنی ارگانیک چه سگ چه آدمی ، دچار درماندگی می شود ، زیرا نه تنها پاداشی برای تلاشها وجود ندارد بلکه ماهها عقب ماندگی اقتصادی و علمی نیز در انتظار فرد است، که بعد از شنیدن پاسخ نه با آنها روبرو می شود ، البته هر ذهن ارگانیکی بسته به مهارتهایش با پاسخها برخوردهای متفاوتی می کند ، آنهایی که استقامت بیشتری نشان می دهند دیرتر آنهایی که ضعیفترند زودتر درمانده می شوند.

سلیگمن ثابت نمود چنانچه حیوان و ارگانیک پاسخ درماندگی را یادبگیرد هرگز نمی تواند حتی مهارتهای آسان را بیاموزد. البته سلیگمن این فرضیه خود را از راه برعکس ثابت نمود.

در آزمایش سلگمن  در مقایسه با یک سگ بی تجربه ( درماندگی را تجربه نکرده ) سگی که ، پش از آموزش ، شوک برق غیر قابل گریز را تجربه کرده است به زودی از دویدن و زوزه کشیدن باز می ایستد و تازمان قطع شوک بی حرکت می ماند. این سگ از مانع عبور نمی کند تا از شوک بگریزد ، بلکه چنین به نظر می رسد که تسلیم شده و پذیرای شوک است ، با سعی و آموزش این سگها گاهی از روی مانع می پرند و از شوک می گریزند یا از آن اجتناب می کنند ، اما باز تسلیم شوک می شوند .

به نظر مردم دنیا نیز در برخی موارد دچار چنین حالتهایی می شوند و دیگر برای پیشرفت در زندگی خود اقدام به پرش نمی کنند زیرا این بیم وجود دارد که بعد از پرش مجددأ دچار برق گرفتگی شوند.

به هر حال ذهن ارگانیک بهترین پاسخها را برای حل مشکلات خود انتخاب می کند .

رماندگی آموخته شده یعنی تبدیل شدن جسم یک انسان سرزنده به یک نعش نیمه جان که قا

درماندگی به پاسخی گفته می شود که در مجاورت محرک کافی رخ می دهد ، به این شکل که فرد یک محرک قوی و کافی برای پاسخ دادن دریافت می کند اما سیستم عصبی برای پاسخ و تنها پاسخ دستور منع و بازداری ارسال می کند که این منع خود نوعی پاسخ برای عدم احساس خستگی و حفظ انرژی موجود زنده می باشد  . علت درماندگی همواره حاصل نتیجه گیری از ناموفقیتها و عدم دریافت پاداش دلخواه است. بدن ارگانیزم هوشمند برای اینکه انرژی فکری و امید خود را ذخیره کند سعی در نگهداری از اندیشه ها و احساسات خود می کند تا بتواند در لحظه بحرانی تر از توان و امید خود به طور کارسازتری استفاده کند. ما برای فرار از درماندگی همواره به یک تنبیه یا تشویق کافی نیازمندیم که اندازه آن از اندازه تنبیه یا تشویق قبلی بسیار بزرگتر باشد و ما را اصطلاح به آنسوی دیوارهای ترس و ناامیدی پرتاب کند .

اهنمایی و پاسخ مغز به احساس بیچارگی و درماندگی ما

زمان بچگیم وقتهایی که خیلی اشتباه می کردم و مورد تنبیه دیگران قرار می گرفتم از شدت درماندگی احساس بیچارگی و بی مقداری در خانواده پیدا می کردم ، دنبال کسی بودم که احساس بی قراری و خرد شدن رو از من بگیره و همیشه  فکر می کردم که عمو طالبم راه درست و پاسخ درست به زندگی رو می دونه ، چون به جنگ رفته بود . اون بعضی وقتها با لباس قدما و بعضی وقتها با لباس نظامی به همراه  آدمهای خیلی مهم و خوب به خوابم می اومد و بهم احساس آرامش می داد  ، داییم هم  همیشه در زندگیش سر در گم بود و بارها وبارها اشتباه کرد ، به انواع مواد مخدر آلوده شد ، شغلهای مختلفی رو امتخان ، بارها با آدمها نادرست و خطرناک مراوده و دوستی داشت و بارها با درخواست خانواده خودش برای ترک به زندان افتاد و زندگی خیلی تلخی رو تجربه کرد ، اون همیشه یه اسب سفید رو خواب می دید که به دیدنش اومده و در مقابلش کرنش می کنه یا شیهه می کشه و رفتارهایی که فقط داییم از اونها سر در می اورد (عاشق طبیعت بود و حیوونا رو خوب می شناخت ) ، به نظرم بیشتر آدمهایی که به یه راهنما اعتقاد دارن ، این پیام رو به اعماق ذهنشون مخابره می کنن و بعد از مدتها یه خواب به صورت پاسخ از اعماق ذهنشون به اونها مخابره می شه ، یه باز خور مغزی که لزوما پاسخ درست یا منطقی نیست

فرآیند حل مسئله [

حل مسئله : حل مسئله عبارت است از پردازش شناختی برای تبدیل موقعیت مفروض به موقعیت مطلوب در حالی که شخص حل کننده برای حل آن به طور آماده روش واضحی ندارد.حل مسئله تفکر و رفتاری است جهت رسیدن به هدفی که به آسانی در دسترس نیست. این تعریف شامل چهار ایده اساسی است. نخست اینکه حل مسئله یک امر شناختی است یعنی در درون ذهن یا دستگاه شناختی حل کننده روی می‌دهد پس وجود آن را می‌توان تنها به طور غیر مستقیم از رفتار حل کننده استنباط کرد. دوم آنکه حل مسئله یک فرایند است یعنی متضمن دستکاری معلومات در دستگاه شناختی یا ذهن حل کننده‌است (یعنی اجرای عملیات شناختی روی بازنمایی‌های نمادی درونی). سوم اینکه حل مسئله جهت دار است یعنی غرض از آن حل کردن یک مسئله‌است. ایده چهارم و آخر اینکه حل مسئله امری شخصی است یعنی دشواری تبدیل یک حالت مفروض از یک مسئله به یک حالت مطلوب بستگی به دانش کنونی حل کننده مسئله دارد. یک مسئله وقتی موجودیت می‌یابد که وضعیتی مفروض در ابتدا وجود دارد و حل کننده می‌خواهد آن وضعیت به صورت مطلوب تغییر یابد. چرخه حل مسئله چرخه حل مسئله شامل ۱- تشخیص مسئله ۲- تعریف مسئله ۳- تنظیم راهبرد حل مسئله ۴- سازماندهی اطلاعات درباره مسئله ۵- تخصیص منابع ۶- نظارت و ارزیابی است انواع مسائل : ۱-مسائل خوب ساختار، ۲- مسایل بد ساختار مسائل خوب ساختارمسیرهای روشن و واضحی برای راه حل دارند. این گونه مسائل را خوب تعریف شده می‌نامند. نمونه چنین مسائلی این است که چگونه مساحت متوازی الاضلاع را محاسبه می‌کنید. مسائل بد ساختار فاقد مسیرهای روشن برای رسیدن به راه حل هستند به این مسائل بد تعریف شده هم می‌گویند. نمونه چنین مسائلی این است که وقتی هیچ کدام از دو طناب آنقدر بلند نیست که بتوان با در دست گرفتن یکی از آنها به دیگری رسید چگونه این دو طناب آویزان را به هم گره می‌زنید؟ راهبردهای حل مسئله از راهبردهای حل مسئله می‌توان به این موارد اشاره کرد۱- الگوریتم‌ها (یک راهبرد حل مسئله‌است که مستلزم پیروی از یک قاعده، روش یا متد خاص است و ضرورتا به راه حل صحیح می‌انجامد) ۲- بینش(درک ناگهانی از چگونگی حل مسئله) ۳- روش‌های اکتشافی(راهبردهای غیر رسمی شهودی و حدسی است که برخی اوقات منجر به راه حلی موثر می‌شوند و گاهی به راه حل موثری نمی‌رسند. روشهای اکتشافی شامل چهار روش است : ۱- تحلیل وسیله هدف ۲- کار به سمت جلو ۳- کار به سمت عقب ۴- تولید و آزمون

۱- تحلیل وسیله هدف : حل کننده مسئله با نگاه کردن به انتهای هدف مورد جستجو مسئله را تحلیل می‌کند و سعی می‌کند فاصله میان موقعیت فعلی وهدف نهایی در آن فضا را کاهش دهد.چ

۲- کار به سمت جلو: حل کننده مسئله از ابتدا شروع و سعی می‌کند مسئله را از ابتدا تا انتها حل کند.

۳- کار به سمت عقب: حل کننده مسئله از آخر شروع و سعی می‌کند از آنجا به سمت عقب حرکت کند.

۴- تولید و آزمون: حل کننده مسئله صرفا گزینه‌ای از اقدامات مختلف را نه الزاما به شیوه‌ای نظام مند انجام می‌دهد و سپس توجه می‌کند که کدام یک از آن اقدامات عمل خواهد کرد.

رایانه‌ها احتمال دارد از راهبردهای الگوریتمی حل مسئله استفاده کنند. انسانها به نظر می‌رسند بیشتر از روش‌های اکتشافی غیر رسمی استفاده می‌کنند در حل مسائل بد ساختار انتخاب باز نمایی مناسب برای مسئله به شدت بر آسانی دستیابی به راه حل درست تاثیر می‌گذارد. موانع موجود برای حل مسئله: ۱-آمایه ذهنی: آمایه ذهنی که استحکامات نیز نامیده می‌شود راهبردی است که در گذشته موثر بوده‌است اما برای مسئله خاصی که باید در حال حاضر حل شود موثر نیست، نوع خاصی از آمایه ذهنی تثبیت کار کردی است. تثبیت کارکردی عدم توانایی درک این واقعیت است که چیزی که مورد استفادهٔ شناخته شده و خاصی دارد ممکن است برای تامین اهداف دیگری هم مورد استفاده قرار بگیرد. ۲-انتقال: تسری دانش یا مهارت از موقعیت یک مسئله به موقعیت دیگر است. انتقال هم می‌تواند مثبت باشد هم منفی. انتقال مثبت زمانی رخ می‌دهد که حل مسئله قبلی باعث تسهیل حل یک مسئله جدید می‌شود. انتقال منفی زمانی رخ می‌دهد که حل مسئله قبلی باعث دشوارتر شدن حل مسئله بعدی شود برخی اوقات مسئله قبلی باعث می‌شود که فرد در مسیر نادرستی قرار گیرد. ۳- رشد نهفته: رشد نهفته بدنبال یک دوره کار شدید روی مسئله پدید می‌آید. رشد نهفته عبارت از رها کردن مسئله برای مدتی و سپس بازگشت به آن است